رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بر یاد تو بی‌تو روزگاری دارم / در دیده ز صورتت نگاری دارم!
زان گونه پیامها که او پنهان داد / یک ذره بصد هزار جان نتوان داد.
در جهان شاهان بسی بودند کز گردون ملک / تیرشان پروین گسل بود و سنانشان جان گذار
بنگرید اکنون بنات النعش‌وار از دست مرگ / نیزها شان شاخ شاخ و تیرهاشان تار تار!
افناهم حدثان الدهر و الحقب / هذی منازل اقوام عهدتهم
و غالهم زمن فی صرفه نوب / صاحت بهم نائبات الدهر فانقلبوا
گفتا: و بر دیواری دیدم که خطی بدین صیغه نوشته که: / فی خفض عیش و عزّ ما له خطر
ای جمالی کز وصالت عالمی مهجور و دور / بر میانشان از غمت جز حیرت و زنار نیست
دیدنیها هست آری گفتنیها روی نیست / در میان کام افعی صورت گفتار نیست.