رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بلعجب بادی است در هنگام مستی باد فقر / کز میان خشک رودی ماهیان تر گرفت‌
ابتدا غوّاص ترک جان و فرزندان بگفت / پس بدریا در فروشد تا چنین گوهر گرفت
سالها مجنون طوافی کرد در کهسار و دشت / تا شبی معشوقه را در خانه ما در گرفت‌
شراب از خون و جام از کاسه سر / بجای بانگ رود آواز اسبان‌
بجای دسته گل قبضه تیغ / بجای قرط بر تن درع و خفتان‌