رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عسی الکرب الّذی امسیت فیه / یکون ورائه فرج قریب‌
با دل گفتم که هیچ اندیشه مدار / بگشاید کار ما گشاینده کار
جعلت طریقی علی بابکم / و ما کان بابکم لی طریقا
دور باش از صحبت خود پرور عادت پرست / بوسه بر خاک کف پای ز خود بیزار زن‌
بادی که ز کوی عشق تو بر خیزد / از خاک جفا صورت مهر انگیزد
آبی که ز چشم من فراقت ریزد / هر ساعتم آتشی بسر بر ریزد
در شهر، دلم بدان گراید صنما / کو، قصّه عشق تو سراید صنما
تنها خورد این دل غم و تنها کشدا / گردون نکشد آنچ دل ما کشدا
ماها، بکدام آسمانت جویم / سروا، بکدام بوستانت جویم‌
هر درد که زین دلم قدم بر گیرد / دردی دگرش بجای در بر گیرد
زان با هر درد صحبت از سر گیرد / کاتش چو رسد بسوخته در گیرد