رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر درد که زین دلم قدم بر گیرد / دردی دیگر بجاش در بر گیرد
زان با هر درد صحبت از سر گیرد / کآتش چون رسد بسوخته در گیرد
با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست / یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن‌
لمّا تیقّنت انّی لست ابصرکم / غمّضت عینی فلم انظر الی احد
ما را ز برای یار بد دیده بکار / اکنون چکنم بدیده بی دیدن یار
تا جان دارم غم ترا غمخوارم / بی جان غم عشق تو بکس نسپارم
ای قافله چون روی بسوی سفر آرید / ما را بشما آرزویی هست برآرید
زان یوسف کنعانی در مصر نشسته / یک بار بیعقوب غریوان خبر آرید
مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را / سوز ابراهیم باید درد اسماعیل را