رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جبرئیل آنجا گرت زحمت کند خونش بریز / خون بهای جبرئیل از گنج رحمت باز ده‌
سروری من الدّهر لقیاکم / و دار سلامی مغناکم‌
و انتم مدی املی ما اعیش / و ما طاب عیشی لولاکم‌
دل کیست که گوهری فشاند بی‌تو؟ / یا تن که بود که ملک راند بی‌تو؟
و اللَّه که خرد راه نداند بی‌تو / جان زهره ندارد که بماند بی‌تو