رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیزار شو از هر چه بکون اندر / تا باشی یار غار آن دلبر
اتانی هواها قبل ان اعرف الهوی / فصادف قلبی خالیا فتمکنّا
من پندارم که هستم اندر کاری / ای بر سر پنداشت چو من بسیاری‌
برنا بودم که گفت خوش باد شبت / در عشق شدم پیر و شبم روز نشد