رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دل ار عقبیت باید چنگ ازین دنیا بدار / پاک بازی پیشه گیر و راه دین کن اختیار
پای بر دنیا نه و بر دوز چشم نام و ننگ / دست در عقبی زن و بر بند راه فخر و عار
چون زنان تا کی نشینی بر امید رنگ و بوی / همت اندر راه بند و گام زن مردانه وار
چشم آن نادان که عشق آورد بر رنگ صدف / و اللَّه ار دیدش رسد هرگز بدرّ شاهوار
پر آب دو دیده و پر آتش جگرم / پر باد دو دستم و پر از خاک سرم‌
نیست عشق لا یزالی را در ان دل هیچ کار / کو هنوز اندر صفات خویش ماندست استوار
هر که در میدان عشق نیکوان گامی نهاد / چار تکبیری کند بر ذات او لیل و نهار
گرفت خواهم زلفین عنبرینت را / ز مشک نقش کنم برک یا سمینت را
بتیغ هندی دست مرا جدا نکنند / اگر بگیرم یک ره سر آستینت را