رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیم است که از عشق تو رسوا گردم / دفتر بنهم گرد چلیپا گردم‌
گر تو ز پی رهی مسلمان نشوی / من خود ز پی عشق تو ترسا گردم
هر چند نهفت است بپرده در هموار / نور دو رخش در همه آفاق عیانست‌
از رشک تو بر کنم دل و دیده خویش / تا اینت نبیند و نه آن داند بیش‌
ان راعنی منک الصدود / فلعل ایامی تعود
و لعل عهدک باللوی / یحیی فقد یحیی العهود
و الغصن، ییبس تارة / و تریه مخضرّا یمید