رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جانی دارم بعشق تو کرده رقم / خواهیش بشادی کش و خواهیش بغم‌
بعینیک ما یلقی الفؤاد و ما لقی / و للحبّ ما لم یبق منه و ما بقی‌
بر دل ز کرامتش نثار است مرا / وز فقر لباس اختیار است مرا
دینار درم خود چه بکارست مرا / با حق همه کار چون نگارست مرا؟!
خیز یارا تا بمیخانه زمانی دم زنیم / آتش اندر ملکت آل بنی آدم زنیم‌
هر چه اسبابست جمع آئیم و پس جمع آوریم / پس بحکم حال بیزاری همه برهم زنیم.
دل را اثر روی تو گل پوش کند / جان را سخن خوب تو مدهوش کند
آتش که شراب وصل تو نوش کند / از لطف تو سوختن فراموش کند.