رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون یاد تو آرم از غمان آزادم / جز یاد تو هر چه بود رفت از یادم‌
و من قصد البحر استقلّ السواقیا / من عرف اللَّه لم یحتمل دلال الخلق‌
جان پاکان گرسنه عدل تو بود از دیر باز / سفره اندر سد ره بنهادی و در دادی صلا
ای یتیمی دیده اکنون با یتیمان لطف کن / و ای غریبی کرده اکنون با غریبان کن سخا.
این درویشان ز وصل بویی دارند / گویی ز شراب مهر جویی دارند
در مجلس ذکرهای و هویی دارند / می نعره زنند کز و چنویی دارند