رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بین الصّبابة و الهجران مطروح / قلب بحدّ سنان الشّوق مجروح‌
اندر همه عمر من شبی وقت صبوح / آمد بر من خیال آن راحت روح‌
پرسید ز من که: چون شدی ای مجروح / گفتم که: ز عشق تو همین بود فتوح!
زنجیر معنبر تو دام دل ماست / عنبر ز نسیم او غلام دل ماست‌
در عشق تو چون خطی بنام دل ماست / گویی که همه جهان بکام دل ماست‌
کی باشد کین قفص بپردازم / در باغ الهی آشیان سازم.