رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

فرید عن الخلّان فی کلّ بلدة / اذا عظم المطلوب قلّ المساعد
ای باز هوا گرفته باز آی و مرو / کز رشته تو سری در انگشت منست.
خون صدّیقان بپالودند و زان ره ساختند / جز بجان رفتن درین ره یک قدم را بار نیست.
دیدی ملکی که دست درویش گرفت / آن گه بنواخت در بر خویش گرفت‌
آن گه بولی و صاحب جیش گرفت / آن گاه بکشت و کشته را پیش گرفت؟!