شاطرعباس صبوحی › گرفتاران| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پدر، خواهد ببرّد زلفکان چون کمندش را / پسر حیران، که چون سازد گرفتاران بندش را
کند کوتاه، دست از زلف و از لعل شکر خندش / نداند کاین دو هندو، پاسبانانند قندش را
سپندش خال و دودش زلف و آتش، پرتو رویش / عبث بی دود میخواهی بر این آتش، سپندش را
نکرده هیچ ابرو خم به قطع زلف می‌ماند / کمانداری که داد از دست ارپیچان کمندش را
صبوحی آنقدر نگذاشت آن زلف تا برجا / که گیری یک شب و بوسی دو لعل نوشخندش را