شاطرعباس صبوحی › خاطره| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گل شکفت و آن گل رخسار یاد آمد مرا / سرو دیدم آن قد و رفتار، یاد آمد مرا
صبح، دیدم طرِّهٔ شبنم به روی برگ گل / زان لب و دندان گوهر بار، یاد آمد مرا
چون به طرف گلستان آمد سحر باد صبا / از نسیم روحبخش یار، یاد آمد مرا
روی گل دیدم، گریبان چاک کردم غنچه را / هر زمان کان سرو خوش‌رفتار، یاد آید مرا
شب صبوحی پیش اهل دل ز هامون می‌گذشت / زان دل دیوانهٔ افگار، یاد آمد مرا