شاطرعباس صبوحی › شوق جمال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

صبر و قرارم دگر به یک نظر امشب / از تن و جانم ربود شوخ شکرلب
کاکل مشکین به دوش اوست؟ نه بالله / هشته به سر، آن نگار، عنبر اشهب
موی پریشش به عین طرفه کمندیست / یا که ز مه واژگون شده است دو عقرب؟
بر جهد از گوی عاج صفهٔ سیمش / زان صنم گلعذار، سینهٔ غبغب
دوش بدم من غریق بحر تفکّر / خواب مرا در ربود در وسط شب
دیدمش آن یار بی وفا و ترشخو / آمد و بنشست و تکیه داد به منصب
گفت: زهجران من تو چند بسوزی / بحر شود بعد از این ز وصل معذب
گفتمش، آخر دو بوسه‌ای تو عطا کن / زخم دلم را بنه دوای مجرب
شوق جمال بستان به جهد صبوحی / گر بنماید دو صد کتاب به مکتب