شاطرعباس صبوحی › تلخ و شیرین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر ز درم آن مه دو هفته درآید / بخت جوان، وقت پیریم به سر آید
گر بر غلمان برند صفحهٔ رویش / حور بهشتی چو دیو در نظر آید
پای اگر می‌نهی، به دیدهٔ من نه / سرو خوش است از کنار جوی برآید
تلخ مگو، رخ ترش مکن که از آن لب / هر چه بگویی تو تلخ، چون شکر آید
در سفر عشق نیست غیر خطر هیچ / خوش بودم هر چه زین سفر بسر آید
میکشی‌ام گه به سوی کعبه و گه دیر / چند صبوحی پَسِ تو دربدر آید؟