شاطرعباس صبوحی › آتش سینه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پرده تا باد صبا از رخ جانانه کشید / پیش رویم همه جا نقش پریخانه کشید
ماجرایی که کشید از سر زلفش دل من / می‌توان گفت که در سلسله، دیوانه کشید
میل بر باده و پیمانه و ساقی نکند / هر که با یاد لب لعل تو پیمانه کشید
دل جمعی است پریشان و، ندانم امشب / که سر زلف دلآرام تو را شانه کشید؟
شعلهٔ شمع، شرر بر پر پروانه بزد / آتش عشق، شرر بر من دیوانه کشید
رشک آتشکده شد سینهٔ بی کینهٔ من / آتش عشق تو، بس شعله در این خانه کشید
مژده بردند بر پیر مغان مغبچگان / که صبوحی ز حرم، رخت به میخانه کشید