شاطرعباس صبوحی › اشتیاق جمال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شبی بخواب زدم بوسه بر لبش بخیال / هنوز بر لب آن شوخ می‌زند تبخال
ز چاک پیرهن اندام نازکش ماند / چو عکس برگ گل اندر میان آب، زلال
بنوش باده که اندر طریقت عشق است / چو شیر مادر، خون حرامزاده حلال
صبا ز روی تو گیرم نقاب بردارد / که راست تاب تماشایت ای بدیع جمال
دو ابروان کمانش بدیدم و گفتم / یقین که اوّل ماه و عیان شدست هلال
نمود تا که بمن رخ ز خویشتن رفتم / نبود صبر چنینم باشتیاق جمال
اگر ببزم صبوحی شبی رسد قدمش / نثار مقدم او جان دهیم مالامال