شاطرعباس صبوحی › هله| ” میراث‌دار ادب پارسی “

صبر در عشق تو جانا هله تا چند کنم / من که مردم ز غمت حوصله تا چند کنم
تا سر زلف پریشان تو دیدم گفتم / از پریشانی خاطر گله تا چند کنم
روزگاریست که با زلف تو در کشمکشم / پنجه در پنجهٔ یک سلسله تا چند کنم
بامیدی که بیفتم عقب محمل دوست / جای در جلد سگ قافله تا چند کنم
گاه قربانی جانست بتقصیر نگاه / بطواف حرمت هروله تا چند کنم
بعد از این بایدم از سر، بره عشق شتافت / سعی با پای پر از آبله تا چند کنم
مُفتی از حرمت می گفت من از حکمت وی / بحث با جاهل این مسأله تا چند کنم
من که هنگام فریضه سگم اندر بغل است / بیخود از بهر ریا نافله تا چند کنم
جانش آمد بلب و باز صبوحی می‌گفت / صبر در عشق تو جانا هله تا چند کنم