شاطرعباس صبوحی › گوهر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

وقت آنست که از خانه به بازار شویم / خرقه و سبحه فروشیم و بخمّار شویم
قدحی باده بنوشیم چه هوشیار، چه مست / همچنان از در خمّار به گلزار شویم
صبحگاهان بنشانیم ز سر رنج خمار / بعیادت بسر نرگس بیمار شویم
با پریروی پریزاد به گلگشت بهار / ناپدید از نظر خلق بیک بار شویم
بلبل آشفته و مستانه سراید غزلی / مست و آشفتهٔ آن بادهٔ گلنار شویم
واعظ شهر اگر منکر می خوردن ماست / ما هم از گفتهٔ او بر سر انکار شویم
محتسب گر نکند حلم و صفا با رندان / با دف و چنگ و نی‌اش در صف پیکار شویم
سودی از گفته ندیدیم مگر تا قدری / لب ز گفتار ببندیم و بکردار شویم
گوهر بحر عطائیم چو خود نشناسیم / گوهر خویش ز بیگانه خریدار شویم
ای صبوحی طلب عشق ز بیگانه مکن / می‌توانیم که اندر طلب یار شویم