شاطرعباس صبوحی › تماشا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آسمان گر ز گریبان، قمر آورده برون / از گریبان تو، خورشید سر آورده برون
به تماشای خط و خال رخ چون قمرت / دلم از روزنهٔ دیده، سر آورده برون
از بناگوش و خط سبز تو بس در عجبم / کز کجا برگ گلی مشک تر آورده برون
کوری منکر شقّ القمر ختم رسل / ابرویت معجز شقّ القمر آورده برون
سرو قد، سین زنخدان تو دیدم، گفتم / چشم بد دور، که سروی ثمر آورده برون
گندم خال تو ای حور بهشتی طلعت / به خدا از همه عالم، پدر آورده برون
تا زبانش نمکی، شهد لبش کی دانی / که چه شیرین ز نمک نیشکر آورده برون
ای معلّم! به جز عاشق کُشی و دل شکنی / از دبستان چه هنر این پسر آورده برون
کمر از کوه برون آید و این ترک پسر / از کجا این همه کوه از کمر آورده برون
چو پر و بال کبوتر، هنر شاعری ام / تا به کوی تو رسد، بال و پر آورده برون
تیره کرده است صبوحی رخ آفاق، چو شب / بس که در هجر تو، آه از جگر آورده برون