شاطرعباس صبوحی › تمنّا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زلفت از سنبل تر سر زده بر طرف چمن / کاکلت بسته صف از ملک حبش لشکر چین
در ختا و ختن ای خسرو خوبان جهان / چون تو شوخی نبود در همهٔ چین و ماچین
لب من با لب تو نرد ببوسی میباخت / لب لشکر شکنت گفت که بردی بر چین
خواستم جوهر هندو ز لبت بر چینم / لب تو گفت بچین، غمزهٔ تو گفت مچین
من از این چین و مچین، واله و شیدا چکنم / سر زلف بت شکر شکنت برده ز چین
از گل روش صبوحی چه تمنّا داری / غنچه این لحظه تو از باغ وصالش برچین