شاطرعباس صبوحی › خیال تو| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از حالت چشم تو مرا بیم گرفته / کاین شوخ پریچهر، چه تصمیم گرفته
خو کرده به ترقیق لبان نمکینش / ز الفاظ خشن، شیوهٔ تفخیم گرفته
این شیوهٔ عاشق کُشی و دلشکنی را / یا رب! ز دبستان که تعلیم گرفته
آوازهٔ حُسن تو و آوارگی من / صد شهر گشوده است و صد اقلیم گرفته
گوئی به عزای دل من، زلف سیاهت / پوشیده سیه، مجلس ترحیم گرفته
شد جور تو تقسیم به اعضای وجودم / آهم عوض خارج تقسیم گرفته
در قلب صبوحی بکن ای یار، تفحُص / باری که خیال تو، چه تصمیم گرفته