شاطرعباس صبوحی › ناز کن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ناز کن، ناز، که نازت به جهان می‌ارزد / بوسه‌ای از لب لعلت بروان می‌ارزد
بگشا غنچهٔ لب را بنما بر همه کس / یک شکر خنده که با روح روان می‌ارزد
رخ و زلف و خط و خالت به گلستان ماند / چه گلستان که به صد باغ جنان می‌ارزد
ای صبوحی پس از این جای تو و میخانه / زانکه خاکش بهمه کون و مکان می‌ارزد