جامی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖حکایت آن اشتر که به مشورت روباه در آب خسبید و در آخر بار وی گر❖حکایت آن اعرابی اشتر گم کرده که میگفت کاشکی من نیز با اشتر خویش❖حکایت آن اعرابی که بر فرزندان خود نام سباع درنده نهاده بود و بر❖حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان م❖حکایت آن بنده گنهکار که چون دولت عفوش دست داد بر آن نیستاد و پای❖حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیو❖حکایت آن پادشاه مریض که از دست دو طبیب نبض او به اعتدال نمی جست❖حکایت آن پاره دوز به خرقه پاره دوزی اسباب معیشت اندوز که هر میو❖حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش❖حکایت آن پیر خمیده پشت که در طریق محبت قالب راست بر زمین ننهاد و❖حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسید❖حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پ❖حکایت آن پیرزن که از حضرت رسالت صلی الله علیه و علی آله و سلم پ❖حکایت آن جوان رعنا که جامه های عید پوشید و به نظر عجب در خود ن❖حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد❖حکایت آن حاجی غریب با آن جنی مهیب❖حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمان❖حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گردا❖حکایت آن حکیم کشتی شکسته رخت به دریا فکنده که بعد از نجات به و❖حکایت آن حکیم که از تره زار جهان به شاخی چند قناعت کرده بود و از