جامی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖حکایت آن حکیم که با زن گفت هر چه نفقه کردی بهره تو آن است و آن❖حکایت آن خاد که گوش بر افسانه غوک نهاد و نقد را به امید نسیه ا❖حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خ❖حکایت آن راستگوی که از ناراستی کج اندیشان به مسافرت بسیار سخن❖حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما❖حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودند❖حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در❖حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک❖حکایت آن زن که سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند❖حکایت آن ساقی که در مجلس نوشیروان گستاخی کرد و عفو ک❖حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پ❖حکایت آن شیخ صفی ابوتراب نسفی که در اثنای جهاد بین الصفین بالین❖حکایت آن شیر زن موصلی که به روبه بازی موصل اخبار خواجه ای که طال❖حکایت آن صاحب کرم که بر همیان درم از رشته تدبیر پندگویان بند نهاد❖حکایت آن طفل خرد که نان بزرگ در دست داشت، می خورد و می گریست ک❖حکایت آن عالم در چاه افتاده که دست به شاگرد خود نداد تا جزای آخرت❖حکایت آن عجمی که کلمات عربی شنید دعا و استغفار پنداشت دست اخلاص❖حکایت آن غلام نخوت کیش که به واسطه مکنت خواجه خویش از محنت قحط و❖حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می❖حکایت آن فرو رفته به چاه جاه که از دست دوک ریسی رشته عنایتش به چ