جامی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد ک❖قصه گریستن شاعری که قصیده غرا به حضرت شاه خواند و ه❖قصه مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع❖قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت ک❖قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مک❖قصیدة اخری❖قصیده اخری❖قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت ماب❖قیام نمودن ابسال به دایگی سلامان و دامن بر زدن در پرورش آن پاکی❖کاغذ نوشتن مادر اسکندر به وی❖کرده در اینجا بیان معرفت صوفیان❖کشیدن سرهنگان یوسف را علیه السلام به جانب زندان و❖گذاشتن مجنون ناقه بچه دار را که در وقت استغراق وی د❖گرفتن زلیخا سر راه یوسف را و التفات نایافتن و بعد❖گرم شدن مجنون از سماع آوازه لیلی و آهنگ مقام او کرد❖گشادن عنصری به یک دو بیتی گرهی را که از بریدن زلف ای❖گفتار در احتیاج به طبیب که حفظ صحت به رأی وی منوط اس❖گفتار در احتیاج پادشاهان در مراحل امید و هراس به حکی❖گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پنا❖گفتار در بیان آنکه پادشاهان را از دو کس گریز نیست عا