جامی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖در بیان سخن آن عارف که گفت دوستان همه عالم دشمنند و❖در بیان سر فضیلت نماز جماعت بر نماز منفرد❖در بیان سهر و بیخوابی که رکن چهارم ولایت و مقام اب❖در بیان عشق و رهایی از خودپرستی❖در بیان غضب که آتش طبع افروختن است و خرمن دین و دنیا❖در بیان فرق میان رقص ارباب نقص و حال اهل کمال❖در بیان فضیلت عشق❖در بیان معنی استعاذت و حقیقت آن و بیان آنکه شیطان م❖در بیان معنی اسم الرحمان و اسم الرحیم❖در بیان معنی اسم الله❖در بیان معنی ان من العصمة ان لایقدر❖در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانو❖در بیان معنی کلام و بیان مراتب و اقسام آن و بیان آن❖در بیان مقصود❖در پشیمان شدن زلیخا از فرستادن یوسف علیه السلام به❖در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک❖در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذ❖در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصال❖در تحقیق معنی اختیار و جبر❖در ترشیح اصل این شجره به رشحه توحید و توشیح صدر این مخدره به وشاح