جامی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به❖در بیان آنکه تسبیح موجودات به لسان حال می باشد چنان❖در بیان آنکه چون پیری غالب یا یاری طالب یافت نشود❖در بیان آنکه چون تالی کلام حق را سبحانه به واسطه دو❖در بیان آنکه چون سالک خلیع العذار در مشتهیات نفس و❖در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از❖در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را ا❖در بیان آنکه چون کسی را با حضرت رسالت صلی الله علی❖در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند❖در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تع❖در بیان آنکه حقیقت حضرت حق سبحانه و تعالی هستی ساذج❖در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلک❖در بیان آنکه حکمت در وجود پادشاه صاحب جلالت حکمت اس❖در بیان آنکه در جهت بودن حق سبحانه و تعالی به اعتبا❖در بیان آنکه در کلام سابق مذکور شد منافی اثبات اختی❖در بیان آنکه روش عارف به خلاف ارباب فکر و نظر از مؤث❖در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آ❖در بیان آنکه شرط صحبت آنست که همه اصحاب در معرض آن❖در بیان آنکه شهوت که به وایه طبع و کام نفس گرفتاری ا❖در بیان آنکه طمع را که از جمله آفات است با منقبت مع