جامی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖در اثبات واجب الوجود❖در ارداف تسمیه به تحمید که فاتحه کتاب مجید و فاتح ابواب مزید است❖در استدلال بر وجود آفریدگار❖در اشارت به حسن❖در اشارت به خاموشی که سرمایهٔ نجات است❖در اشارت به عشق❖در اشارت به هشیاری روز و بیداری شب❖در انتظار لیلی ایستادن مجنون و آشیان کردن مرغ بر سر❖در انتقال از بسمله به تلاوت کلام الله❖در بوتهٔ امتحان گداختن لیلی، قیس را❖در بی وفایی این رباط دو در و بساط آی و گذر که آینده در وی به م❖در بی وفایی عالم و سرعت زوال حیات فانی❖در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزا❖در بیان آنکه آدمی کمال و نقصان خود را نمی داند زیرا❖در بیان آنکه آنچه گذشت مذمت ذکر سر و جهر نیست بلکه❖در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه ان❖در بیان آنکه از خودی خود رستن و از عجب و ریا خلاص ش❖در بیان آنکه اکثر خلق عالم روی پرستش در موهوم و مخی❖در بیان آنکه امضای عزیمت بر ترک گناه در مشیت حق است سبحانه و تع❖در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست