مولوی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖داد خواستن پشه از باد به حضرت سلیمان علیه السلام❖دادن شاه گوهر را میان دیوان و مجمع به دست وزیر کی این چن❖داستان آن پادشاه جهود کی نصرانیان را می‌کشت از بهر تعصب❖داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمی‌شمرد خدمتها و وفاهای❖داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون ب❖داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز❖داستان مشغول شدن عاشقی به عشق‌نامه خواندن و مطالعه کردن ع❖دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بود❖دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وام‌دار❖در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را❖در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره❖در ابتدای خلقت جسم آدم علیه‌السلام کی جبرئیل علیه‌السلام❖در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه❖در بیان آنک ترک الجواب جواب مقرر این سخن کی جواب الاحمق❖در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست رو❖در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است❖در بیان آنک جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنب❖در بیان آنک چنانک گدا عاشق کرمست و عاشق کریم کرم کریم هم❖در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان❖در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صغریست و حکمای اللهی گو