مولوی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکرا❖فرستادن اسرافیل را علیه‌السلام به خاک کی حفنه‌ای بر گیر ا❖فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر❖فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیه‌السلام ببر گرفت❖فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران❖فرستادن میکائیل را علیه‌السلام به قبض حفنه‌ای خاک از زمین❖فرق میان آنک درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میان آنک دروی❖فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت❖فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل❖فرمود که جانب توقات میباید❖فرمود که هرک محبوبست خوبست❖فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل❖فرمودن شاه به ایاز بار دگر کی شرح چارق و پوستین آشکارا ب❖فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشانده‌ای بر سر ر❖فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع❖فریفتن روستایی شهری را و بدعوت خواندن بلابه و الحاح بسیار❖فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برن❖فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و ق❖فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت❖فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را