مولوی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖قال النبی علیه‌السلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم❖قانع شدن آن طالب به تعلیم زبان مرغ خانگی و سگ و اجابت موس❖قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بی‌نیازی از❖قبول کردن نصاری مکر وزیر را❖قسم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظن خود❖قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت برو❖قصد انداختن مصطفی علیه‌السلام خود را از کوه حری از وحشت❖قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی❖قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی❖قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد❖قصهٔ آدم علیه‌السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح ن❖قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آ❖قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم ع❖قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را می‌کند به❖قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و❖قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بو❖قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود می‌جست و می‌پرسید❖قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری می‌کرد گفتندش چه خورده‌ای کی❖قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانه‌ای بگرفت❖قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور ت