مولوی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖شانزدهم❖شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای❖شخصی درآمد فرمود که محبوبست❖شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع❖شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن❖شرح انما الممنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داو❖شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده❖شرح کردن شیخ سر آن درخت با آن طالب مقلد❖شرح کردن موسی علیه‌السلام آن چهار فضیلت را جهت پای مزد❖شریف پای سوخته گوید❖ششم❖شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را❖شکایت کردن اهل زندان پیش وکیل قاضی از دست آن مفلس❖شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او❖شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسار❖شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ❖شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی عل❖شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن❖شنیدن شیخ ابوالحسن رضی الله عنه خبر دادن ابویزید را و ب